X
تبلیغات
هنرهای تجسمی

هنرهای تجسمی

هنر فعالیتی است که در آفرینشگاه شگرف خلاقیت تکوین یافته و یکی از ارکان مهم فرهنگ بشری میباشد

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 17:13  توسط Ramses  | 

هنرهای تجسمی

هنرهای تجسمی ، هنر اشکال است . هنر قابل رؤیت و بصری می باشد . هنر تجسمی ، هنریست ساختاری با ارتباطات ساختاری و براساس نظام ترکیب .

عمده ترین شاخه های هنرهای تجسمی ، مجسمه سازی و نقاشی میباشند .

ابتدا به تشریح هنر مجسمه سازی یا پیکر سازی ( هنر حجم ) – درحد یک رساله جامع و براساس اصول فنی آن – پرداخته و سپس به کالبدشکافی هنر نقاشی مبادرت خواهیم ورزید .

بسیاری ارزشها و ویژگیها ، درهنرهای تجسمی ، مشترک میباشند که بیش از یکبار به آنها اشاره نخواهد گردید .

 

پیکرسازی

هدف هنر حجم ، بعنوان یکی از شاخه های بسیار عمده هنرهای تجسمی ، بیان احساس ، اندیشه ، نگرش ،  و نمایش زیبایی های عالم وجود و قابل لمس است ، در قالب ایده های تجسمی و پیکرمند . ایده های تجسمی ، در آثاری منعکس میگردند که باید درفضایی واقع شده و به غنای محیط – درقالب ایجاد یک گره بصری – یاری رسانند . این گره باید قادر باشد ، دیدگان حریص و جوینده ناظران را بخود جذب کرده و درآنان احساسات زیبا شناختی را تحریک کند .

هنر حجم ، بیان خاصی دارد ، بیانی که حیطه طرح آن ، ابعاد سه گانه هستند . استوار شدن هنر حجم  با موادی گوناگون امکانپذیر میگردد . هریک از آن مواد ، سرشت نهایی اثر را رقم میزنند . ماده های خام ، بمانند فلز و آلیاژهایی چون برنز ، ودیگر ، سنگ ، چوب ، گل رس پخته ، شیشه و غیره ، که هرکدام بنوعی ، برای تحقق ایده های تجسمی پیکرسازی مورد استفاده و بهره برداری قرار میگیرند .   هرماده خامی ، جوهر و روح خود را به اثر منتقل کرده و به آن نوعی زندگی خاص می بخشد .  بطور مثال ، پیکر ساخته شده از برنز ، میتواند چون پرنده ای سبکبال و بالگشوده ، روی نازک پایی ، تعادل خود را حفظ کند  .  اما یک پیکره سنگی ، بسان جوهری وزین ، وابستگی زیادی به زمین دارد .

هنر حجم ( چون همه هنرهای دیگر تجسمی و دراماتیک و غیر ) از لحاظ کیفی و اعتبارهنری با ویژگی خلاقیت و بدعت ، با مهارت و پختگی ، با صراحت و توانمندی ، محک می خورد . و صد البته با قدرت بیانی که اساس آن ژرف اندیشی ، ژرف حسی و ژرف بینی میباشد .

عناصر تشکیل دهندۀ ساختاری هنر تجسمی حجم عبارتند از :  نقطه ، خط ، حجم ، فضا ، بافت ، رنگ ، سایه و روشن ،  و عناصر ترکیبی هستند که دراتباط با یکدیگر ، در پیچش و پویشی پرظرافت ، قرار گرفته و پرداخت کاری می شوند .

بین اجزا و عناصر تشکیل دهندۀ این هنر ، ارتباطات و مناسباتی بوجود می آیند ، که حاصل آن تشکلی سنجیده ، و درنهایت ترکیبی است ، که برپایه اش فرمی بدیع  و آفریده ای شگفت آور ، شکوفا میگردد .

نظام ترکیب و روابط ساختاری ، پراهمیت ترین موضوع بحث هنرهای تجسمی ، بطور عام  و هنر مجسمه سازی بطور خاص است . ارزش ساختاری اثر ، به بیان محتوایی ، اعتبار بخشیده و درجهت ارتقای ارزش بیانی ، پوینده ترین نقش را اجرا میکند .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 17:12  توسط Ramses  | 

 توجه

http://pics2.persiangig.com/mlp5ky.gif

نقاشی


لطفا" در بخش پیوندها روی عنوان "نقاشی"

کلیک فرمایید

(از همین نویسنده و تحلیلگر : Ramses)


http://pics2.persiangig.com/mlp5ky.gif

برای درک سرچشمه های هنر و مقایسه

هنرهای بدوی با هنر کودکان ،

لطفا" در بخش پیوندها ، روی عنوان " هنر کودکان " کلیک فرمایید .

( ازهمین نویسنده و تحلیلگر :  Ramses)

 

توجه

http://pics2.persiangig.com/mlp5ky.gif

برای درک اصول زیبایی شناسی و کلیت آن ،

لطفا" در بخش پیوندها ، روی عنوان " افق های فلسفی " کلیک فرمایید .

( ازهمین نویسنده و تحلیلگر :  Ramses )

 

توجه

http://pics2.persiangig.com/mlp5ky.gif

برای درک رازهای هستی و آهنگ پنهان آن ،

لطفا" در بخش پیوندها ، روی عنوان " Universum "  کلیک فرمایید .

( ازهمین نویسنده و تحلیلگر : Ramses )


http://pics2.persiangig.com/mlp5ky.gif


" تحلیلی بر هنر "

لطفا" در بخش پیوندها ، روی " افق های فلسفی" کلیک فرمایید
( ازهمین نویسنده و تحلیلگر : Ramses )

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 17:7  توسط Ramses  | 

کوشش در راه خلاقیت پیکرسازی

عمده ترین تمایل پیکرساز ، رسیدن به ذات اشیاء و اجسام ، رسیدن به درک عمیق نسبت به جوهر فرم و فضا ،   و نهایتا" نمایش برداشت ها و یافته ها و زیبایی ها ،  درقالب هنر تجسمی حجم است .

درراه این هدف ،  و درراه دستیابی به راز کیفی عوامل ساختاری و رسیدن به کمال ، ضرورت تعمقات پیگیر ، آزمایشات بی وقفه  و کسب پشتوانه تجربی ، اجتناب ناپذیر میگردد .  دراین گذار ، ذوق ، احساس ، تفکر   و بینش پیکرسازانه ، نقش مؤثری ایفا مینماید .

خواستگاه نهایی ، سازمان دادن فرم و ترکیبی است که رضایت عمیق قلبی و فکری هنرمند را فراهم گرداند و تولد اثری هنری را بشارت دهد .

پیکرساز ، اعتقادی راسخ به محسوسات عینی و پیامهای درونی –  بعنوان عوامل و منابع الهام  -  دارد .  سرچشمه ها ، درپایگاه و دستگاه ذهن پیکرساز ، پس و پیش شده ، تجزیه تحلیل یافته ،  و راههای انجام تحول ماده خام به شکل نهایی ، بررسی میشوند . آنگاه مراحل خلق اثر و مادیت بخشیدن به تجسم ، شروع  و سپس موجودیتی نوین قدم به عرصه هستی میگذارد .

بسیاری یافته ها و بخشهای وسیعی از سازمان ارگانیک پیکر – درجهت تکوین – ضمن کار تحقق میپذیرند .  این بمانند کار رمان نویسی است ،که رمان را در دو جبهه تکامل می بخشد .  یکی در چارچوب ذهن و از پیش تعیین شده ،  و دیگر در حین نوشتن و رسیدن به مواردی که از قبل مشخص و پیش بینی نشده اند .

بسیاری شخصیت ها ، حوادث ، بافت ها  و پیچش ها ،  درطول تدوین و نگارش اثر ، شکل میگیرند .

برخی رمان نویسان ، درزمان شروع و نوشتن رمان ، حتی نمیدانند که داستان چگونه پایان خواهد یافت .

بنابراین ، بی مورد نخواهد بود ، اگر پذیرفته شود که منابع الهام بخش ، فقط نقطه اتکایی برای یک شروع باشند .  حکم جرقه را دارند . ذهن پیکرساز واسطه میگردد تا از جرقه ، آتشی برافروزد . ماده خام و نقطۀ محرک ،  باتفکر سنجشگر ، جهت دار و تخیل پرداز سازنده پیکر ، آمیزش برقرار کرده و با ایده های وی عجین گردیده ،  تا ارزشهای نوین ، درتشکلی نوظهور تجلی یابند .  دراین مرحله است که خلاقیت مفهوم پیدا میکند و آفرینش صورت میپذیرد .

با آفرینش یک پیکر ، درحقییت ، یک حجم قدم به عرصه فضا میگذارد .

حجم  بافضای  سه بعدی و فیزیکی –  خواهی نخواهی -  تماس و ارتباطی متقابل و وابسته برقرار  مینماید .  درآن تأثیر گذارده ،  و ازآن تأثیر میپذیرد .  لازم و ملزوم یکدیگر می گردند .

این ابتکار پیکرساز خواهد بود که بین پیکر خویش و فضای مربوط به آن ، تعادل  و آرامش ایجاد کند . برای تجسم بهتر رابطه فیزیکی فرم و فضا ، در جای دیگر و فرصتی مناسبتر، بتفصیل ، سخن پراکنی خواهد شد .

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 17:5  توسط Ramses  | 

ساختار فرم و هنر حجم

هرفرم ساده ، دارای زیبایی خاص خود میباشد که از بطن ، ماهییت و ساختار وجودی آن سرچشمه میگیرد .

از نقطه گرفته تا حجمهای پیچیده ، از خط گرفته تا اشکالی چون مکعب ، گوی ، هرم و غیر ، واجد نوعی زیبایی طبیعی و منحصر به خود میباشند ، که صرفا" به ویژگی و تشکل کالبدی آنها مربوط میگردد .

فرمهای پیچیده مرکب و حجمی ، نیز از همین فرمهای ساده تشکیل میشوند که کیفیتشان به لحاظ زیبایی شناسی ، نسبت مستقیم دارد با نوع ادغام اشکال ساده در یکدیگر و البته در هنر حجم ، مرتبط با ایده های تجسمی حجم ساز .

اما نقطه ، خط و حجم ( مصالح ساختاری ما ) ،  چه عناصری هستند ؟

از نقطه شروع کنیم .   نقطه از لحاظ هندسی ، کوچکترین اثر یک وسیله اثر گذار است . چنین سرشتی دارای هیچگونه اندازه و بعدی نبوده و برابر صفر میباشند . چون صفر  است ، پس قاعدتا" نباید وجود خارجی داشته  و چیزی نیست که قابل رؤیت  بوده یا مادیت داشته باشد . اگر این است ،  باعنصری سروکار خواهیم داشت ، غیر مادی ،  و موهومی .

اگر حیطه کاوندگی را در قلمروی ادبیات و فلسفه  گسترش دهیم ،  وضع از این هم بدتر شده  و فراتر میرود .  نقطه جوهری مینماید ساکت و صامت .  اما درعین این سکوت ، سخن نیز میگوید .    اصلا" نقطه رابطه بین سکوت و سخن است ، چه با وجود خموشی بیان دارد . پلی است بین بودن و نبودن .  هم وجود است ، هم عدم وجود . نقطه پایانی میباشند بر عدم و شروعی است بر وجود . نه منفی میباشند ، نه مثبت . درعین حال آندو را بهم وصل میکند . اما با تمام این تعابیر و تفاسیر ، درواقع چنین نیست . لااقل در بحث هنرهای تجسمی ، چینین نمیباشد .

در هنر تجسمی با قاطعیت بیشتری سروکار داریم . اینجا ، نقطه ، عنصریست که با تمام قوا واقعیت دارد ، مفهوم دارد ، بیان دارد ،   و آکنده از انرژی میباشد .   طنین رسای آنرا میتوان درکل اثر دید و حس کرد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 17:4  توسط Ramses  | 

فرم و فضا

یکی از مهمترین تلاشهای پیکرساز ،  شناخت ماهوی واقعیت و جوهر فضا ، درکنار حجم و در ارتباط و پیوستگی با حجم است . فرم میان فضا قرار گرفته و متکی به آنست . فضا در زیروبمها و پیچ وا پیچ های فرم نفوذ کرده ، و هردو برهم ، بطرزی ملموس و گیرا ، تأثیر میگذارند . بگونه ایکه این تصور القا میگردد که آندو نه دو چیز ، بلکه یک چیزند . درک رابطه ای که فرم و فضا با هم دارند ، پیکرساز را به کشف رازهایی نهان و فاش نشده راهبر میگردد . او طوری به طراحی فرم میپردازد تا حداکثر نفوذ فضا را در ترکیب تأمین نماید .

                                                                                                هنری مور


هر پیچشی، ناشی از آنست که  فرم با فضا در ترکیب عمیق تری قرار گرفته .  هر حفره ای به معنای حلول فضا درجسم است . فرم و فضا در هم چنگ میاندازند و بین دوجوهر باید تناسب و تعادل و هماهنگی بطرزی موزون تأمین گردد . اینجا نیز ، عدم تناسب بین فرم و فضا ، منجر به بروز نارسایی هایی خواهد شد . براساس چنین ارتباط ، وابستگی ، همبستگی ، و پیوستگی ، بین پیکر و فضا ، پیکرسازی در معماری و فضای معماری ، نقشی مؤثر و پرمحتوا خواهد یافت. درباره این رابطه ( رابطه مجسمه سازی با معماری ) در مباحث بعد ، سخنی مجزا ، گشوده میگردد . اکنون بیشتر روی سرشت فضا تمرکز میکنیم .

چگونه فضا روی جسم ما اثر میگذارد؟  درنظر آورید که یک فضای کوهستانی چه تأثیراتی را سبب میشود ؟ فضای دشت ،  چه سرشتی دارد ؟ درون جنگلهای سرپوشیده ، با چه فضاهایی روبرو هستیم ؟ محلهای سرپوشیده ساختمانها یا موزه ها اگر کادر محیطی ما شوند ، چه تأثیری روی پیکر میگذارند ؟  سپس همان پیکر را ، میتوان در فضای بیرون شهری تجسم کرد ، که چگونه با فضا ، در ترکیب ، قرار میگیرد .  بنابراین ، تفاوتهای کیفی کالبدی فضاهایی چون محیطهای پارکی ، یا که محصور شده درمیان کادر ساختماهای رفیع و دیگر محیطهای شهری ، درک و دقت عمیق تری میطلبد، که : یا فضای مناسبی برای پیکر خود بیابیم ، ویا برای فضای مشخص ، طراحی و اجرای مناسبی انجام دهیم . تا اعتدال بین پیکر و فضا ،  به بهترین نحوی تأمین گردد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 17:0  توسط Ramses  | 

نقش حجم و تندیس و تأثیرگذاری بر فضا و معماری

آنجا که کیفیت فضایی – واقع میان ساختماهای مرتفع ، میادین ، اماکن گوناگون عمومی و خصوصی یا مرتبط با فضاهای سبز و پارکها – سرد ، بی روح ،  و خسته کننده باشد ،  استفاده درست و به جا از پیکرهای تجسمی و مجسمه های بزرگ و نمادین ، میتواند به فضای یکنواخت ، یا درهم ریخته موجود ، نظم بخشیده ، گره ای شکوهمند بوجود آورده ،  و به محیط ، روحی ویژه ارزانی دارد ، و تا تنوعی زنده و جذاب ایجاد نماید .

نقش اساسی مجسمه و کاربرد آن در معماری ، در حقیقت ، ایجاد یک مرکزیت سازمان یافته بصری میباشد . این تلاش ، جاذبه محیط را ، بمیزان قابل محسوس و هیجان بخشی افزایش داده ، و دریک مجموعۀ فضایی بمثابه نقطه ای انرژی زا عمل میکند .

                                                                                                                                    هنری مور


دراین رابطه ، اندازه و نسبتهای مجسمه باید با کادر فضایی ، تناسب داشته ، و درجایی قرار گیرد ، تا حداکثر ارتباط را ، با زمینه و محیط فراهم آورد .  اینجا ، یک پیکر مناسب ، درنقش هسته ای عمل میکند ، که به یک مجموعۀ  آشفته و نافرح بخش ، روحی واحد و هیجان انگیز ارزانی میدارد .

ماهییت و موضوع طراحی فضا و فرمهای ساختمانی و سبک معماری – محیطی معیین – تعیین کنندۀ نوع ، و اشکال ویژۀ مجسمه میباشند .  آنگونه که یک مجسمه کوتاه و پهن ، به غیر از فضای مجاور آن ، بر کل فضای عظیم اصلی ، تأثیر چندانی ندارد . فرمهای ساده ، یکنواخت ، بسته و غیر فضایی ، باندازه ترکیبات و فرمهای باز ، رفیع و عمودی ، در شکل دهی و تأثیر گذاری برفضا و محیط ، موفق نیستند .


شناخت و درک سبک و اسلوبهای حاکم برمعماری محیط ، باید بعنوان شرایط برتر در شکل دهی به حجم مورد نیاز ،  یکی از ضروریات اجتناب ناپذیر خلق اثر باشد .

بنابرآنچه مطرح گردید ، درطراحی یک فضا ، میتوان ضعف و کمبود مسلط را با عنصری فعال و عاملی دیگر ، جبران و تقویت کرد .  این نقطه اتکا و عامل مکمل فضایی و مجری رفع نواقص ، یک حجم یا تندیس میتواند باشد .

یکی از وظایف حساس طراح مجسمه و سازندۀ پیکر  ،  و شاید مشکل ترین بخش آن وظایف ، ارزیابی بی طرفانه  ایده های خود است ، در رابطه با فضای مورد نظر .  دربیشتر موارد ، هیجان سازنده ، نسبت به اثر و محصول خلق شده خویش ، باعث میشود ، درک و ارزیابی صحیح واقعیت فضای پذیرنده مجسمه ، به درستی انجام نگیرد . در نتیجه ارتباط بین تندیس یا حجم با فضا ، ناهماهنگ و غریب مینماید . آنجا ، ذهنیت به دور از واقعیت می افتد .  درجاییکه همین ذهنیت باید فدای واقعیتی مهم تر و کلیتی والاتر گردد .

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 16:57  توسط Ramses  | 

انرژی در پیکرسازی

انرژی در اثر هنری ، که با اشکال متغییری تظاهر می یابد ، عامل افزایش نیروی محرکه ،  و باعث دوری اثر از رکود و یکنواختی است .  انرژی از لحاظ بصری به صور گوناگونی ، چون یک حرکت عمده و غیر مترقبه  در زمینه ای آرام ، با تضادهای رنگین ، با بزرگ خطوی دورانی ، بسته و هیجان بخش ، مرکزی نورانی و پردرخشش ، نمایشی از حیات و زندگی ، هسته ای نیرو دنده ، حفره ای عمیق ، بافتی خشن و ... جلوه مییابد .

انرژی ، دینامیسم ملموس اثر هنریست . این انرژی ، بسان کانونی تأثیرگذار و حیات بخش و چون اشکال و حرکاتی کلان ، کلیۀ عناصر جزئی اثر را تحت الشعاع خویش قرار میدهد . اجزای اثر ، از این مرکز انرژی ، و از این سرچشمه ،  تغذیه میکنند و سیراب میشوند . عناصر فرعی ، وابستگی به روح پرتوان و انرژی آفرین نطفه اصلی دارند .

حیطه نوسان انرژی در اثر هنری ، به تنها جنبه های ساختاری محدود نمیشود ، بلکه مضامین و موضوعات محتوایی را نیز در بر میگیرد .  یک موضوع توانمند ، یک ماجرای پرالتهاب ، یک عاطفه قوی ، یک حادثه برجسته ، یک عشق جسورانه ، میتوانند در یک اثر درخششی زنده و روح آفرین داشته باشند .

برخی هنرمندان ، روی انرژی پنهان و آشکار آفریده خود ، حساسیتی دقیق بکار برده و به هرچه بیشتر تقویت آن مبادرت میورزند . انرژی موجود در اثر هنری ، از خود هنرمند سرچشمه میگیرد .  اوست که متولی بروز قدرت در آفریده میباشد . هنرمند ، اندیشه ، احساسات و عواطف را به اثر خویش منتقل میسازد و موفقیت در این امر مستلزم داشتن چیره دستی هاست . بنابراین ، پیکرساز ، نقاش و همه هنرمندان ، در خلق هنر و درکنار دیگر گرایشات ، همواره ، در جستجوی منابع انرژی میباشند ، تا در آثار خویش منعکس کنند و آنها را غنی و سرشار سازند .

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 15:49  توسط Ramses  | 

اهمیت آناتومی ( کالبد شناسی ) در پیکرسازی

هر جز ساختمانی بدن ، هر عضو کوچک و کلان اندام ، هر یک از فرمهای تشکیل دهندۀ پیکر ، هرحجمی در بدن ، درارتباط قرار دارند با ویژگی اجزای درونی، با ویژگی استخوان ها، مفصل ها و ماهیچه ها
شکل گیری اعضای بدن و همسو با آنها ، شکل گیری هریک از اعضای بدن ،ناشی از ضرورتی بوده و میباشد . ضرورت و عملکردی براساس نظام بیولوژیک .

اجزای خرد و کلان ، آشکار و پنهان ، همه ، مرتبط هستند با مکانیسمی خاص ، که سخت قانونمند میباشند .  اشکال حیات ، درطول تاریخ تکامل (درجهت انجام انطباق با شرایط زیستی) به مهارتهایی منتهی میشوند . آناتومی انواع ، تظاهری از این هماهنگی هاست ، این گرایش ،  پیکرساز را وادار میسازد به اعماق ظواهر نظر اندازد و همه چیز را در ارتباط با هم ببیند. آناتومی هر پیکر ، تظاهری است نمادین از مراحل تکامل ، بیانی است از زیبایی و کمال .  ساختار های پیکرگونه ، در عرض یکی دو روز سازمان نیافته اند ، بلکه تاریخچه هایی میلیونی و میلیارد ساله را پشت سر دارند . تاریخ بیولوژیک ، همواره بهترین را انتخاب کرده و در حال انتخاب کردن است. انواع در طبیعت ،  چون سنگهایی گرانبها ، همواره تراش خورده و صیقل مییابند .

انسان میبیند ، آنچه را که می فهمد . پیکرساز به تنها ظواهر فریبنده و سطحی یک اندام اکتفا نمیکند ، بلکه میداند و باید بفهمد ، که درپس هر فرم ، هر حالت یا هر حرکتی ساده و پیچیده ، قانونمندیهایی جریان دارند و دست اندر کار میباشند . تعمق روی قانونمندیها و شناخت آنها ، امکان میدهد ، دیدگاه هنری به توانمندیهایی ظفرنمون مجهز گردد .  بدون آگاهی از وضعیت ساختمانی بدن و عوامل زیربنایی و مؤثر در آنها ، نگرش هنری در پیکر سازی و همه هنرهای تجسمی ، کامل نیست. حتی از زمان غارنشینان ، نفوذ نظری به مبانی ساختاری موضوعات تجسمی و تجسم دقیق اندامها ، از همت بزرگ هنرمندان آن عصر بوده است .

ترسیمات ، تصاویر ، و نقاشی های روی دیوار غارها ، نشان میدهند که تجسم چهار پایان ، براساس نگرش آناتومیستی و تا حدودی دقیق و مقرون به واقعیت بوده اند . این بدان خاطر بود که ضرورت برخورد علمی و موشکافانه ، درهنرهای تجسمی ، بخوبی ، احساس میگردید. بنابراین ، درراه تقویت آگاهی و شناخت اصولی اندام تجسم شونده ، گامهای تجربی برداشته میشد .  دراین رابطه ، حیوان شکار شده ، کالبدشکافی  گردیده ، از پوست و گوشت تا استخوان ، مورد بررسی و پژوهش قرار میگرفت .  این برای آن بود ، تا ماهییت داخلی اندامها و ارتباطشان با نمای بیرونی ، درک شوند . چنین دقت نظری ؛ عملا" به مهارت آنها در تجسم اندام چهارپایان ، کمک شایسته ای میکرد .  اما آن دقت نظر ، در ارتباط با تجسم اندام انسان نواقصی عمیق داشت . زیرا کالبد انسان از حرمتی ویژه برخوردار بود و کسی را یارای کالبدشکافی آن نبود .  پس عجیب نیست ، اگر تجسم بدن انسان روی دیواره غارها و در هنر بدوی ، نسبت به تجسم چهارپایان ، غیر ارگانیگ و بسیار ضعیف بچشم می آیند .  بعدها ، درک جامع ، نسبت به آناتومی انسان در فرهنگ اقوام رشد کرد ، تا در هنر یونان به اوج و شکوفایی برسد .  درعصر کنونی ، حتی بدون کالبدشکافی بدن ، میتوان به اساس ساختار استخوانبندی ، از طریق عکسبرداریهای داخلی بشیوه رونتگن ، یا به دیگر شیوه های سه بعدی رایانه ای  و حتی فتوکپی سه بعدی ( با موادی خاص ) دست یافت .

چارچوب مستحکم و پایدار هر بدن ، اسکلت آن است ، که تعیین کننده فرم و تناسبات نهایی پیکر میشود .  روی این ماده سخت ، اما تا حدودی انعطاف پذیر (سازه استخوانی) ، کلیه مواد نرم و ناپایدار قرار داشته ، یا بهتر گفته شود شکل گرفته اند .  استخوانهای پرثبات ، به اندامهای نرم و بی ثبات ، ثبات ارزانی میدارند .  عناصر نرم ، وابستگی کامل و بی قید و شرط ، به این سیستم استخوانی دارند .

بدون این اساس  (داربست استخوانی) ، تمام بدن و عناصر تشکیل دهندۀ آن ،  لاشه ای بی شکل ، بدون ترکیب ،  و بسیار بدمنظر خواهد بود که بروی خود فرو خواهد ریخت .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 13:7  توسط Ramses  |