X
تبلیغات
هنرهای تجسمی - ساختار فرم و هنر حجم

هنرهای تجسمی

هنر فعالیتی است که در آفرینشگاه شگرف خلاقیت تکوین یافته و یکی از ارکان مهم فرهنگ بشری میباشد

ساختار فرم و هنر حجم

درصحنه هنرهای تجسمی ، آنگونه  که درهندسه مطرح است ، این نیست که نقطه – بطرزی حقیرانه – کوچکترین اثر یک اثرگذار باشد ، بلکه فرم دارد ، فرمی نمایان دارد و کاملا" محسوس میباشد .  مثل یک نطفه و هستۀ انرژی دار و انرژی بخش ،  کاملا" مؤثر در کل اثر عمل میکند . قابلیتهای تجسمی نقطه بیشمار و دارای هویتی مستقل نسبت به دیگر عناصر تشکیل دهندۀ اثر است . از لحاظ بصری ، نقطه ، جلوه ایست که در زمینه یک گستره ، دیدگان را سوی خود جذب میکند . نقطه در عین بی بعدی ، نمایشی دارد .

سری به طبیعت میزنیم .

ستاره ای درخشان در پهنۀ مات و قیرگون آسمان شب که چون الماسی نور افشانی میکند . قایقی شناور ، که بسان خالی در فاصله دور ، بر صحنه دریا ، عرض اندام مینماید . درختی در کویر که برجایگاه خود میخکوب است . پرنده ای اوج گرفته و متحرک در آسمان آبی . تماما" نقش نقطه هایی پیدا مینمایند .  

از فاصله ای مناسب ، از زاویه دیدی معیین ، در رابطه و نسبت به سطح زمینه ای مشخص ، یک جرم عظیم سماوی و یک کهکشان نیرومند ، به نقطه ای تبدیل میگردد .

در قیاس با این نشانهای بصری ، تک آوایی درسکوت ، نواختن تک نتی روی پیانو ، همان نقش را به لحاظ صوتی میرساند و همان تظاهر و تأثیر نقطه را دارند . تیک تاک ساعت نیز ، بسان دونقطه ای یکنواخت ، ضربآهنگ زمان را نماد سازی مینماید .

نقطه با ویژگی پربار ظاهری و در قالب عنصری فعال در هنرهای تجسمی و هنرحجم سازی ، نقشی عمده و گویا پیدا میکند .

 

خط از لحاظ هندسی و فیزیکی ، ویژگی خاصی از فرم است . خط محل تلاقی دو سطح  یا که چون خط افق ، مرز مشترک دو گستره زمین و آسمان میباشد .  به تعبیری ، خط از امتداد یافتن یک نقطه ، به سرشتی ویژه ، دست مییابد .  خط مسیر یک حرکت میتواند باشد  و مسیر حرکت آن جسمی که سکون را به قصد حرکت ترک کرده باشد .   ویژگی این عنصر ، تک بعدی بودن   و درراستای بعد ، داشتن اندازه میباشد . از لحاظ بصری و هنر تجسمی ، خط ، آن عنصر ، شکل و فرمی است که یک بعد آن ، فزون بر بعد دیگر باشد . یعنی خطی که طول آن ، درمقیاس با عرض ، از کمیت بیشتری برخوردار است .  مثل باندی که عرض آن نسبت به طول ، ناچیز است . خط بعنوان عنصر و وسیله ای پرنیرو و در عرصه هنرهای تجسمی و حجم  سازی ، با نقشی پراهمیت و پرتأثیر ، تظاهر دارد .  خط میتواند چون یک عامل ، یک هادی ،  وپیوند دهندۀ عناصر دیگر عمل نماید .  خطی که درنقش محوری – بین مجموعه ای از عناصر پراکنده ،  و بمانند ستون فقراتی عمل کند – ایجاد هویت ، تعادل و تمرکز خواهد کرد .

پیکر تجسمی ما تشکیل شده از یک کادر حاشیه ای ( این کادر حاشیه ای از هر زاویه ای ویژگی خاص خود دارد ) و مجموعی از خطوط پیوندی . هرحجمی قابل تفسیر و ترجمه به مجموعه ای خطوی و سطوح دوبعدی هستند . دراین حالت ،  درک واضحتری از مجموعه ترکیب خواهیم داشت .  کوهساران نیز از مجموعی  خطوط و شیارها ، در بدنه ، و خطی واضح قسمت های بالایی را تشکیل داده ، که ازآن  به نام لبه تیغه فوقانی کوها نام برده میشود . در تجزیه هر فرم تجسمی نیز ، میتوان به جوهر اصلی ساختار آن ، متشکل از سازمان خطی یا سازمان گرافیکی ، پی برد . حتی آناتومی پیکر انسان یا حیوان ( فرم  اسکلت ، ماهیچه ها ، حالات ، حرکت و سکون و غیر ) را ، میتوان با سازمان خطی مسلط برآن ، تفسر کرد و پیوندهای آنانرا به کمال رساند .  هر تشکل هنری تشکیل شده از یک ، دو ، یا بیشتر ، خطوط اساسی و محوری ،  درکنار مجموعی از خطوط فرعی و ملازم .

خصوصیات خط و ساختار کالبدی آن ، با ویژگیهای متغییری نمود حاصل مینمایند . خط دراشکالی چون مستقیم ، منحنی ، شکسته ،  با ماهییتی صاف و یکدست ، یا با حالاتی پرپیچ و خم و مارپیچی ،  با فرمی ممتد یا پاره پاره و غیر ، تجسم مییابند که هریک از حالات و حرکات منجر به بروز تأثیراتی در روان میگردند .  خط با وضعیتی عمودی ، افقی ، مایل یا غیر هندسی و آزاد نمایش دارند :  عمودی ، تداعی گرما و تعادل میکند . افقی ، برودت ، ثبات ، و استحکام را تلقین مینماید . خط مایل بین سرد و گرم و حالتی از ناامنی و بی ثباتی را القا میسازد . خط منحنی ، ملایمت ، خط شکسته ، خشونت ، خط مستقیم و یکدست نیز جلوه ای از صراحت را در خود نهفته دارد . خطی عمود و ایستا در ایجاد تعادل بین مجموعی اشکال ناپایدار ، نقش آفرین میگردد .  خطی قاطع ، موجب تمرکز دید بیننده در یک اثر هنری میشود و ایجاد اتکا میکند . خطی مشخص ، پرمعنا و محوری ، در یک اثر ( سطح یا حجم ) ، محل آسایش دیدگان آواره اما ثبات جوی ناظر میگردد . 

پیکرساز میبایست از قالب سطوح و خطوط بالاخره خارج شده و همه دنیا را بصورت حجم ببیند . سازمان خطی تنها برای تحلیلگری است . اما هدف او ، حجمی سه بعدی میباشد که باید ذهن اورا تصاحب کرده و همه چیز را در خدمت حجم ببیند . حجم وجودی مستقل نیست  ، بلکه با فضا پیوندی جدا ناپذیر و ارگانیک برقرار میکند . لازمه تجسم حجم و عرض اندام حجم ، موجودیت بلاشرط فضا و درارتباط قرار گرفتن با آن است .  هنر حجم ، یک پیچش ساده خطوط و سطوح در فضا نیست ، بلکه احساس و درک هنرمند است از کیفیات زیبا شناختی فرم و فضا و نهایتا" تجسم بخشیدن درک و برداشتها در اثر هنری . پیکرساز فضا را در فرم به کش و قوس درمی آورد و فرم را درفضا به نوسان وامیدارد .

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 17:4  توسط Ramses  |